تبليغاتX
پرهیب

پرهیب

جاییکه نور نباشد تنها سایه ای محو از حضور خود خواهی بود

 

برای تنهايی‌هايت

رنگی از سازگاری طلب كن

موعد آفتاب

قواره‌ی تن ما نخواهد بود

 *

آسوده بر جوانب تيمار

لميده با صراحی و

اعجاز

قالب‌ها را

يكی يكی

از هم باز می‌كنم

مهره‌های سياه و سپيد بر زمين پخش می‌شوند

پا برهنگی‌ها

ناگفته‌های اين سفر دشوار را جار می‌زنند

 *

برای بهار

چكيده‌ی آرزوهای روسياهم را

در جامه‌ای سرخ

با آميزه‌ای از خيال سبزه و ماهی

به آسمان پرتاب می‌كنم

انفجار نور

بر زمين باريدن می‌گيرد

ما را نيز در بر خواهد گرفت

و نوروز را

-اگر خدا بخواهد-    

شادباش خواهد گفت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/28ساعت 14:59  توسط پرهیب  | 

  1. در ميزگردی كه قبل از انتخابات به همين مناسبت در بی‌بی‌سی فارسی برگزار شد، حسين قاضيان -تحليل‌گر سياسی- گفت تحريم انتخابات از سوی اصلاح‌طلبان به تنهايی‌ نمی‌تواند استراتژی مؤثری باشد. با اين استدلال كه تمام زمين بازی و رسانه‌ای در اختيار نظام است و هرگونه‌ كه بخواهد می‌تواند نمايشی از عدم اقبال مردم به تحريم را چه در رسانه و چه در آمار اعلام كند و عملاً تحريميان مستندی بر موفقيت‌آميز بودن سياست تحريم در اختيار نخواهند داشت. تنها بايد يك اتفاق ثانويه مانند وقايع پس از انتخابات 88 رخ بدهد تا بتواند مستمسكی بر بی‌اعتبار نماياندن ادعاهای رژيم به دست اصلاح‌طلبان بدهد.
  2. محمد خاتمی رييس جمهور سابق و يكی از سران اصلاح‌طلب علی‌رغم آنكه پيش‌تر اعلام كرده بود اصلاح‌طلبان در صورت محقق نشدن شروط سه‌گانه (آزادی زندانيان سياسی-التزام دولت به قانون اساسی-شرايط انتخابات آزاد) در انتخابات مجلس 90 مشاركت نخواهند كرد، روز جمعه در يكی از شعب دورافتاده‌ی اخذ رای حاضر شد و رای خود را كه گويی بر روی آن نوشته بود «جمهوری اسلامی» به صندوق انداخت. اتفاقی‌ كه تا اينجا باعث ايجاد  موج رسانه‌ای بسيار بزرگی از سوی مخالفان و موافقان اقدام وی گرديده است.
  3. در تحليل اين اقدام خاتمی بايست به اين نكته توجه كرد كه او به عنوان يك فعال سياسی همانطوريكه شرط كرده بود هيچگونه ليستی معرفی نكرد و از هيچ كانديدای تأييد صلاحيت شده‌ای  نيز اعلام حمايت نكرد و عملاً هيچ وجهی از مشاركت سياسی - آن‌گونه كه يك جبهه سياسی فراگير دارای سابقه‌ی زمامداری اجرايی 8 ساله می‌بايست می‌داشت- از خود نشان نداد. اما شايد اين انتظار در حاميان وی به وجود آيد كه ايشان حتا نمی‌بايست به عنوان يك شهروند در انتخابات شركت می‌كرد تا به نوعی از سياست تحريم اعلام شده از سوی قاطبه‌ی اصلاح‌طلبان حمايت كرده باشد. سعيد برزين از بخش سياسی بی‌بی‌سی به نكته‌ی جالبی‌اشاره كرد: «هيچگاه نبايد از يك رهبر توقع داشت كه از توده پيروی كند بلكه اين توده‌ی مردم هستند كه از رهبرانشان پيروی می‌كنند» به همين سياق می‌توان نخستين اشتباه منتقدان خاتمی را در ناديده گرفتن جايگاه وی نسبت به طرفدارانش برشمرد . اگر قرار باشد كه خاتمی بی‌آنكه خود انتخابات را تحريم كرده باشد از شركت در انتخابات خودداری‌كند، از جايگاه خويش عدول كرده‌است و به انتظار به حقی كه از او می‌رود يعنی سياست‌ورزی تؤام با دورانديشی و همچنين پی‌گيری خط مشی‌غيرافراطی - كه از مهمترين مشخصه‌های‌شخصيت سياسی وی است- بی‌اعتنا بوده‌است. شكی نيست كه در فعل‌وانفعالات سياسی‌ كه در عرصه‌ی بين‌المللی‌ در پيش رو است و ناگزير فضای سياسی ايران را هم تحت تأثير قرار خواهد داد، وجود يك عنصر ميانه‌رو اصلاح‌طلب با وجهه‌ی بين‌المللی كه بتواند حداقل ارتباطی را با بدنه‌ی‌حاكميت ايران برقرار كند، می‌تواند از بروز فجايع زيادی پيش‌گيری كند. متأسفانه اكثريت مردم در هر دو جبهه از احساسات خود پيروی می‌كنند؛ بخشی مورد سؤاستفاده حاكمان قرار می‌گيرند و برای حماسه آفريدن به كسانی رای می‌دهند كه اصلاً اعتقادی به رای مردم ندارند، و بخش ديگر چنان هيجان زده می‌شوند كه می‌خواهند تكليف همه چيز را در كف خيابان‌ها روشن كنند.
  4.  هنوز شخص خاتمی هيچ دليلی را برای رای دادن خود اعلام نكرده و شايد هم اعلام نكند (نيازی هم نيست) ولی .... طبق آمار رسمی 64% از واجدان شرايط رای در انتخابات شركت كرده‌اند و همه می‌دانيم 30% از واجدين شرايط اصولاً در انتخابات شركت نمی‌كنند مگر اينكه شرايط رقابتی بالايی مانند دوم خرداد و يا 22 خرداد پديد آيد . بنابراين اين پرسش ساده به ذهن متبادر می‌شود كه اگر حاميان اصلاح‌طلبانی كه انتخابات را تحريم كردند تنها به 6% رای‌دهندگان محدود می‌شود، پس اين موج رسانه‌ای از كجا توليد شده‌است؟ آيا اين همه اظهار نظرهای متفاوت كه اصل خبر نتايج انتخابات را به حاشيه برده و مهم‌ترين مباحثات سياسی را در پی داشته است فقط مربوط به 6% رای‌دهندگان بوده‌است؟ و اين سرمستی اظهار شده از سوی شريعتمداری كيهان نسبت به كاهش مقبوليت خاتمی، فقط برای 6 درصد بوده؟...به نظر من اين اتفاق توانست جای خالی رسانه‌ها و ناظران بی‌طرف را در اين ميانه پر كند و با وجود خلاء حضور مردم و عدم تظاهرات خيابانی -همانطوريكه حسين قاضيان برشمرد- نادرست بودن آمار ارائه‌شده را به رخ بكشد و به همين دليل من آن را واقعه‌ی فرخنده‌ای برای اصلاح طلبان و ساير منتقدان حاكميت می‌دانم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 12:43  توسط پرهیب  | 

مرا سخت در بر کش

تحفه‌ای گرامی‌تر را چشم ندارم

در این...

مرا سخت در بر کش و بگذار

در حلقه‌ی میرای دستانِ آشنایت

آن بوی صمیمی نوازشگر

- که خوشحالی‌های کودکی‌ام را با خود می‌آورد-

بر صورتم وزیدن گیرد

و آن سایشِ رعشه‌آور مژگانت را

- که بی‌تقواترینِ مردمان را به عطوفت پریان وا می‌دارد –

بر گونه‌های مشتاقم حس کنم

...

کوتاه است دوران سرفرازی ما

کوتاه است چون که دستانم را می‌بینم

که به کادوپیچ کردنِ شب مشغول‌اند

همه روز

وبا خمیر فراموشی

خودفروشیِ ناگزیر را بر این هیمنه‌ی پوسیده

درز می‌گیرند

همه شب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت 0:51  توسط پرهیب  | 

 
نفس از غبار هوا
هه !
ملی‌مذهبی‌ها
هه هه !
دلار و طلا
...
هه !
جنيان پر صدا
هه هه هه !
اوژنی يونسكو با ما در انتظار گودو
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/23ساعت 23:2  توسط پرهیب  | 

من پفيوز بودم آن روز
چون قاچ پرتقال مزه‌ی قشنگی داشت
و «راتكو» بچه‌ها را قطار كرده بود برای قطاربازی
اما با قطار فشنگ
من پفيوز بودم آن روز
ماه نيمه چشمك می‌زد
روزنامه‌ها تيتر يك نداشتند
و من غم
اما نه بيش از اين...
آرنج «راتكو» را به كمرش ماليد
امروز
نفرين مادر پسرك
و من شايد

+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/06ساعت 0:34  توسط پرهیب  | 

چشم به راه پايان بودم

تا ديروز

مضحكی ملكوتی گفته بود می‌آيد

در ميانه‌ی چرت نيمروزی اما

پايان گذشت و رفت

ماست خريدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/01ساعت 22:36  توسط پرهیب  | 

ديروز به قصد ديدن فيلم آتشكار به سينمای آزادی رفتم ولی با كمال تأسف اون فيلمو از اكران برداشته بودن. متأسفانه به دلايلی ممكنه حسرت ديدنش به دلم بمونه كه شك ندارم حاصل برنامه‌ريزی خاص مسوؤلين برای هرچه كمتر ديده‌ شدن آتشكار بود. اما با خوشحالی ديدم كه فيلم جدايی نادر از سيمين اصغر فرهادی اكرانش آغاز شده كه خوب، فرصتو از دست ندادم

فيلم قبلی فرهادی درباره‌ی الی جزو چند فيلم به يادماندنی سال 88 بود و به قدری هنرمندانه ساخته شده بود كه من راستش گمان نمی‌كردم فرهادی بتونه دوباره به اون استاندارد فنی و محتوايی برسه. اما ديروز 120 دقيقه بر روی صندلی سينما ميخكوب شدم برای اينكه بی‌ترديد يكی از شاهكارهای تاريخ سينمای ايران - و حتا جهان - رو ديدم كه يك سالن تماشاگر رو با خودش برد بالا و آورد پايين

خيال ندارم با توضيح بيش از حد جذابيت‌های يك تماشای بكر رو از شما بگيرم ولی باز هم در اين فيلم انسان‌هایی رو می‌بينيم كه همگی قربانی شرايط پيچيده و نابه‌سامان اجتماع ايران هستند و واكنش‌هاشون علی‌رغم تفاوت جايگاه اجتماعی اون‌ها كمابيش مشابهه 

اين فيلم با يك سوآل بنيادی شروع ميشه و اون اينه آيا سيمين حق داره بخاطر مهاجرت از ايران از نادر جدا بشه يا نه. در حالی كه دخترشون نمی‌خواد از پدرش جدا بشه و به تبع اون مادر هم از دختر. در طول ماجراهای بی‌شمار فيلم وبازی‌های خيره‌كننده  و شگفت‌آور بازيگران، شما می‌بينيد كه چطور شرايط، انسان‌های بی‌پناه و پاك‌دل رو به مجرم و دروغگو  تبديل ميكنه بطوريكه نه می‌توانيد اونها رو گناهكار و نه مبرا بدونيد و در پايان اشك‌های دختر در پاسخ به قاضی هيچ سوآلی رو بی‌جواب نمی‌ذاره

هرچند كه در اتمسفر شادی‌افزای نوروز معمولن فقط تماشای فيلم‌های شاد و مفرح خريدار داره ولی فرصتو از دست ندين و نذارين احساسی كه من از نديدن آتشكار بهم دست داد، نصيبتون بشه. بعيد می‌دونم شانس جايگزين شدن فيلم خوب ديگری با اين فيلم وجود داشته باشه و  در اين‌صورت مجبوريد با اخراجی‌های ده‌نمكی تمام زيبايی‌های نورزتونو به باد فنا بديد 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/28ساعت 2:21  توسط پرهیب  | 

 با الهام از ترانه‌ای به همين نام از پينك فلويد

تو كه تو سرما موندی، تو

هی تو

تو كه شعراتو خوندی، تو

هی تو

 

تو كه داری از تنهايی پير ميشی

واسه بچه محلات فقط شير ميشی

نمی‌دونی كجا بايد بری داد بكشی

يا كه سر كدوم عوضی فرياد بكشی

 

تو كه خنده ماسيده رو لبات

هی تو

توكه عقده پيچيده به  صدات

هی تو

 

ميشنفی منو  واسه چی دارم عر می‌زنم

واسه كی دارم اينطوری پرپر می‌زنم

 

نكنه يه هو بذاری خورشيدو بكشن

اونا می‌خوان جنازه شو داشته باشن

نكنه بی يه مشت حتا رامشون بشی

يا بشينی و گرفتار حرف خامشون بشی

 

اما اينا همش خيال خامه

همه ميدونن اين بازی نيست يه دامه

ديوار روبرو بلنده يه خورده

اينو ببين كرم تا مغزشو خورده

 مغزشو خورده

مغزشو...

خورده

 

تو كه تو سرما موندی، تو

 هی تو

 تو كه شعراتو خوندی، تو

هی تو

 

نبايد ماها از همديگه دور بمونيم

چشم به راه يه جرعه آب شور بمونيم

بايست كمك كنی كه اين سنگو ورداريم

نه كه بيای بگی ما هيچ راهی نداريم

 

تا كه با هم هستيم

ايستاديم

اگه با هم نباشيم

افتاديم


+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/01ساعت 21:41  توسط پرهیب  | 

آیا تا به حال بر نحوه‌ی رفتار خود و اطرافیان خود دقیق شده‌اید ؟  آیا هیچ توجه كرده‌اید كه تا چه اندازه اعمالی كه از ما سر می‌زند دارای  اصالت و منشاء عقلانی است و یا چه‌قدر از روی پیروی كوركورانه است؟

آدمی موجودی است كه برای بقا مانند سایر موجودات همواره می‌بایست اعمال و رفتاری را انجام  دهد كه او را از گزند مخاطرات پیش رو محفوظ نگاه دارد و در عین حال به‌سوی كسب موقعیت‌های برتر رهنمون گردد و در این مسیر تمایز آدمی از سایر موجودات، برخورداری از خرد است خردی كه به عنوان پیچیده‌ترین سلاح بشر در طی قرون و اعصار موجب تسلط وی بر كره‌ی خاك شده و به نوعی تنها وجه ممیزه‌ی او نسبت به سایر حیوانات به شمار می‌رود. بدينسان است كه انسان می‌تواند منافع بلند مدت خود را بر خسارات و يا حتا منافع كوتاه مدت خود برتری بخشد.

احتمالن این پاراگراف بیش از حد تكراری و واضح به نظر می‌رسد اما قصد من از بیان آن، بازنگری رفتار روزمره‌ی خودمان از آیینه‌ی خرد است آنهم به ساده‌ترین و اولیه‌ترین جنبه‌ی آن یعنی عامل تداوم بقا. واقعیت این ا‌ست كه ما به قدری نسبت به عقلانی بودن اعمال‌مان مطمئن هستیم كه غالبن حاضر نیستیم تن به تیغ نقد رفتارمان بسپاریم. اگر باور نمی‌كنید كمی به اطراف خودتان بنگرید، چند نفر را می‌شناسید كه توانایی حركت در مسیر مخالف را دارند؟ چند نفر را می‌شناسید كه در انتخاب‌هایشان صرفن از جریان غالب پیروی نمی‌كنند و می‌توانند صلاح خود را بر مبنای نیازی ویژه‌ برگزینند؟ در خوراك در پوشاك در نحوه‌ی صحبت كردن، در فیلم‌هایی كه می‌بینند و در مكان‌هایی كه برای مسافرت می‌روند.

این صحنه را همه دیده‌ایم كه در یك پاساژ ناگهان مشتریان هجومی غیر متعارف را برای خرید به یك مغازه‌ می‌آورند  بی آنكه اكثرن از دلیل آن آگاه باشند وحتا خریدهایی بر همین روال انجام می‌شود كه نتیجه‌ای ناامیدكننده در پی دارد. و یا در رستوران می‌بینید افراد غذاهای مشابهی را سفارش می‌دهند بی‌آنكه تناسبی با ذائقه و یا سلامتشان داشته باشد. مثال‌ها فراوان است از شیوه‌ی تحصیل فرزندان گرفته كه همه باید - بدون در نظر گرفتن استعداد - دكتر ومهندس شوند و مدارس خاص بروند و معلم‌های خصوصی داشته باشند، تا حتا محل زندگی. واقعن چند نفر را می‌شناسید كه از سر ناچاری و یا كسب موقعیتی برتر مهاجرت كرده‌اند و جایی كه مهاجرت كرده‌اند را نیز برمبنای ایده و آرزویی شخصی برگزیده‌اند؟ قصه‌ی جراحی بینی جوانان كه دیگر نیاز به گفتن ندارد.

ممكن است بر من اینگونه خرده بگیرید كه استفاده از تجربه‌ی دیگران، خود ساحتی از خرد است. كاملن موافقم اما سنجش تجربه‌ی دیگران در بوته‌ی خرد آن‌هم خردی كه حاوی نیازها و ویژگی‌های شخصی مااست، وظیفه‌ای‌ست كه بیشتر اوقات فراموش می‌شود. درست است كه وقتی توجه اكثریت برنقطه‌ای متمركز می‌شود، جلب شدن توجه ما ناگزیر است و حتا عقلانی ولی پیش از آنكه زمان زیادی را صرف رسیدن به آن بكنیم بایست تناسب و اصالت آن را بسنجیم شاید نقطه‌ی دیگری برای ما مناسب‌تر باشد.

 بیشترِ ما بدون آنكه خودمان بدانیم داریم بر اساس امیال و سلایق دیگران زندگی می‌كنیم ومهار خرد نقاد خود را به كسانی دیگر سپرده‌ایم كسانی كه حتا نمی‌دانیم دقیقن چه كسانی هستند؛ یك توده‌ی انسانی مبهم كه شاكله‌ی آن را ملقمه‌ای از ساده‌انگاری‌ها، خرافات، حرص‌ها و ترس‌های تاریخی یك ملت با قومیت‌های متنوع رقم می‌زند. اینجا‌ست كه تراژدی آغاز می‌شود؛ شارلاتان‌های فرصت‌طلب با سؤاستفاده از همین خصلت شروع به بهره‌برداری‌های گوناگون از منابع و منافعی می‌كنند كه متعلق به كلیه‌ی افراد است. با ابزار قرار دادن عقاید مذهبی و راه‌انداختن عده‌ای ساده‌لوح به دنبال خود، جمع كثیری از مردم را كه ناخواسته مقهور حركت توده واراینان شده‌اند، تحت كنترل در‌می‌آورند مردمی كه بی‌اراده - صرفن براساس قاعده‌ی فوق – از جمعیتی تبعیت می‌كنند كه احتمالن در مصاف تك به تك به هیچ‌وجه سخنی را از آنان نمی‌پذیرند چه برسد به آنكه بخواهند از ایشان تبعیت كنند. و یا برعكس با ترساندن عده‌ای از عواقب یك عمل، جمعی را از نزدیك شدن به حوزه‌هایی كه منافع نامشروعشان را ممكن است به مخاطره اندازد، دور نگاه می‌دارند. آیا تا به حال افرادی را ندیده‌اید كه با وجود انتقاد از ظواهر قشری مذهب، پول خود را داخل امام‌زاده‌ها می‌ریزند و عملن با این‌كار به بساطی دامن می‌زنند كه خود مخالف آنند؟ و يا افرادی كه از ترس حاضر نيستند مشروع‌ترين آرزوها و عقايدشان را در محيطی اجتماعی مانند فيس بوك ابراز كنند.

در واقع اگر مردم در اعمال و افكارشان مطابقت با خرد را فراموش نكنند و آگاه باشند كه نسبت به منافع خود و همنوعانشان مسؤول هستند، قطعن به این سادگی‌ها به بند كشیده نمی‌شوند و برای همین است كه آن‌دسته از افراد كه شهامت حركت در خلاف مسیر جریان غالب را دارند، بسیار ارزشمند هستند. كسانی كه همیشه می‌توانند اولین نفر باشند كه در مسیری متفاوت گام می‌نهد.

چون شير به خود سپه شكن باش                     فرزند خصال خويشتن باش

ما پس از حوادث سال 88 بسیار ترسیده‌ایم و بسیار سرخورده ولی منافع ما ایجاب می‌كند كه از جمع تبعیت نكنیم و اجازه ندهیم كه آینده خود و فرزندانمان را عده‌ای رقم بزنند كه به دنبال انبوه جمعیت احساساتی شدند و آمدند و شلوغ كردند وبا آغاز سركوب‌ دیگر اثری از آنها نبود. همیشه هستند بزرگانی كه اولین گام‌های درست را بردارند اینان «صف شكنان» هستند. همه‌ی ما باید چنین بیاندیشیم و چنین عمل كنیم. هیچكس نباید منتظر قدم‌های دیگری باشد. هر فرد بایست بدون اینكه اسیر احساسات شود و بدون اینكه فراموش كند در پیشگاه  خرد نسبت به آینده‌ی خود و بستگان و هم‌میهنانش مسؤول است، گام درستِ خود را بردارد. اكنون مردم مصر را در پیش رو داریم كه در آستانه‌ی رقم زدن سرنوشت خویش‌اند قصد مقایسه ندارم بسیاری از شرایط متفاوت است اما نباید فراموش كرد كه ما یك گام و نیم از ایشان جلوتریم یك گام در گل فرو رفته در سال 57 و یك گام نیمه در سال 88.

تاریخ بی‌رحمانه به پیش می‌رود فرصت‌ها دائمن موجود نیستند برای اصلاح رویه‌های نادرست. باشد كه ما از صف شكنان باشیم نه از پس‌روان.

تمامی جسارت مرا در جنوبی‌ترين جلوه‌ی جلجتا
به دندان جبن
جويدند
و اينك
تفاله‌ی جنون من‌ست
كه به ندای جليل
و از جبين جبه‌ی خونين عيسا
به جانب جيزه و جبل
جاری گشته است...

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/22ساعت 2:35  توسط پرهیب  | 

تمامی جسارت مرا در جنوبی‌ترين جلوه‌ی جلجتا

به دندان جبن

جويدند

و اينك

تفاله‌ی جنون من‌ست  

كه به ندای جليل

و از جبين جبه‌ی خونين عيسا

به جانب جيزه و جبل

جاری گشته است.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/09ساعت 16:50  توسط پرهیب  |