ناگهان رؤيا شدم
رؤيای محوی از تمام چترهای نيمه بسته
ناگهان چيره شدم
بر لذت تلخ حقيقت
بر
شکوه قاطعيت
بر کمال نقص
هستی من نكته ای شد
نكته ي باريك ونغزي
كه شبانروزم عيان بود و نمي ديدم
چه تقديري!
هستی من لحظه ای شد
لحظه ی ترديد دائم
لحظه ی پايای شکی معتبر
در ارزش باليدن و
رفتن....
و....
کنون مي نوشم از شهد زوال
اين آخرين بند
از کتاب آفرينش

اين سر گواه آن است كه در طول تاريخ سر هايمان را
يا بريده اند و برده اند؛
ويا بريده ايم و به خارج از مام وطن فرستاده ايم براي...
امروز یکی از آلوده ترین روزهایی است که شهر تهران به خود دیده است. کودکستان ها و مدارس شهر تعطیل شده است و بسیاری از شهروندان دچار بیماری های مختلف شده اند و یا بیماری های مزمن شان عود کرده است. ریشه ی این آلودگی و کثافت چیست و ما تا چه حد سزاوار چنین وضع دردناکی هستیم؟
در ارتفاع پست
فراتر ز فرق سر
ابری شناور است
ابری پلید و تیره ز فکر پلشت ما
فکر دروغ
فکر خیانت
و حرص مال
چون توده ای سترگ
نفس گیر وجان گداز
بر نور وروشنی روز مانع است
بر مهر و عاطفه و شور حایل است
ای کاش بردمد
بار دگر صبا
با خویش برکند
این داغ ننگ را ز پریشان خیال ما
این سحر بد شگون ز دل بی قرار ما
****
در کوچه باد نمی آید
« این ابتدای ویرانیست»........


