تبليغاتX
پرهیب

پرهیب

جاییکه نور نباشد تنها سایه ای محو از حضور خود خواهی بود

 

چه سعادتمندند این زه ها و زخمه ها که بدین پنجه ها به فریادند....

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/30ساعت 15:16  توسط پرهیب  | 

 

ناگهان رؤيا شدم

رؤيای محوی از تمام چترهای نيمه بسته

 

ناگهان چيره شدم

بر لذت تلخ حقيقت

بر

شکوه قاطعيت

بر کمال نقص

 

هستی من نكته ای شد

نكته ي باريك ونغزي

كه شبانروزم عيان بود و نمي ديدم

چه تقديري!

 

هستی من لحظه ای شد

لحظه ی ترديد دائم

لحظه ی پايای شکی معتبر

در ارزش باليدن و

رفتن....

 

و....

 

کنون مي نوشم از شهد زوال

اين آخرين بند

 از کتاب آفرينش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/30ساعت 0:2  توسط پرهیب  | 

 

 اين سر گواه آن است كه در طول تاريخ سر هايمان را

يا بريده اند و برده اند؛

ويا بريده ايم و به خارج از مام وطن فرستاده ايم براي...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/28ساعت 0:29  توسط پرهیب  | 

 

اگر به زبان نمی آیداین شکوه

  باید برای آن نوایی آفرید...

امپراتوری فراموش شده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/27ساعت 23:51  توسط پرهیب  | 

 

شب می خزد در من

شب می برد از من

من می برم درشب

در سینه ام هوای شب است و نوایش

شباهنگم....

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/26ساعت 23:34  توسط پرهیب  | 

 

امروز یکی از آلوده ترین روزهایی است که شهر تهران به خود دیده است. کودکستان ها و مدارس شهر تعطیل شده است و بسیاری از شهروندان دچار بیماری های مختلف شده اند و یا بیماری های مزمن شان عود کرده است. ریشه ی این آلودگی و کثافت چیست و ما تا چه حد سزاوار چنین وضع دردناکی هستیم؟

 

در ارتفاع پست

فراتر ز فرق سر

ابری شناور است

ابری پلید و تیره ز فکر پلشت ما

فکر دروغ

فکر خیانت

و حرص مال

چون توده ای سترگ

نفس گیر وجان گداز

                         بر نور وروشنی روز مانع است

                         بر مهر و عاطفه و شور حایل است

 

ای کاش بردمد

بار دگر صبا

با خویش برکند

این داغ ننگ را ز پریشان خیال ما

این سحر بد شگون ز دل بی قرار ما

 

                  ****

 

در کوچه باد نمی آید

« این ابتدای ویرانیست»........

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/15ساعت 14:34  توسط پرهیب  |