تبليغاتX
پرهیب

پرهیب

جاییکه نور نباشد تنها سایه ای محو از حضور خود خواهی بود

 

انسان پرورده

انسان پروار

آنان که مرگ را

بدن می آمايند

بايد که به قامت

بايد که هشيوار

 

پندار من زندگی من است،با خودش میکشم به هر پستی. به هر اوج. زیبنده تر مقام ومکان برای من، برای بودِ من، برای مرگ من، برازنده ترین جایی است که

پندار مرا است

اندیشهء مرااست

 شایستهء امکان.

اگرم چنین شاد میباید زیست- که باید- پس پندار من به جای بوده و پویان. پس مرگ مرا چون بوسه ای است بر گونه، از الهه وصال. نقطه پایانی زیبا بر یک قصیده یا غزل فریبا.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/10ساعت 17:4  توسط پرهیب  | 

 

ترا در هوا چرخ خواهم

به سان فلاخن که قلوه را

ترا که جمعه ای در آستین نیست به پنجشنبه ای  مکرر بسنده باید

جفت شش!

بسم الله....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 22:19  توسط پرهیب  |