تبليغاتX
پرهیب

پرهیب

جاییکه نور نباشد تنها سایه ای محو از حضور خود خواهی بود

 

نه

چنین وداعی هرگز

اشک ها را به ابتذال  پذیرا نیستم

و لرزه ی شانه های نمایشگر

 

مرا به ترس وامگذار

در این دم واپسین

 

مرا به نیزه بسپار

با دیدگان فراخ

 

همزاد دلنشین ِ فراموش شده ام

نسیان

 

"به انگیزه پخش دادگاه خسرو گلسرخی از تلویزیون"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/26ساعت 16:42  توسط پرهیب  | 

 

ترانه‌هايي بي‌مقدار

بر يادمان تهوّع پر‌شكوه يك نسل

كجاوه‌هايي خالي

بر گُرده‌‌ي رنجورِ ساربانان ِ شترمرده

و سايه‌هاي بلند پاييز

پيشبازِ عقوبتي ناگزير

 

اي...

اي سپيد چهره

سيه چشم،

من شوميِ گام‌هاي قابله را شنيدم

وقتي كه خاك سرد را

بر جسم پُرتپش طفل
مي‌فشرد

 

اي سرو قامت

من مسخِ چشمان پدر را ديدم

آنگه كه گَنده لاشه‌ي كفتاري را

بر جاي طفل

به بر مي‌فشرد

 

رعناي من

سيمين ِ ساق‌هايت را بر دامنه‌هاي هنوز سبزِ نگاهم

بي شولاي شرم

گيسو افشان

گرم

چميدن بيآغاز

 

دير نخواهد بود

مجال نفس را

كمال قهقهه راه بربندد

 

پروا مكن

 

كفتار

 پروار گشته است

مرگ خويش را

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/15ساعت 12:38  توسط پرهیب  |