بر زمین گذاشتم پرچمی
بر زمین گذاشتی پرچمی
گفتم این صلیب را مگر، هر که برافرازد
جز پیکر من به بالای آن است
گفتی این دخمه را مگر، هر که برکند
جز استخوان من سنگفرش آن
پس
بر زمین گذاشتم پرچمی
بر زمین گذاشتی پرچمی
سودای بزرگی در سر داشتم- بی قرار
سودای پرواز در سر داشتی- بی شکیب
گنجی نیافتم، به بزرگی
بالی نیافتی، به پرواز
پس
بر زمین گذاشتم پرچمی
بر زمین گذاشتی پرچمی
اینک من از فراز چلیپا
آنک تو از فرود لحد
چار بهار را به حسرت
چار بهار را به ماتم
به ناگزیر،
سودای بزرگی- سرکوفته
سودای پرواز - در مزار
خاک لحد اما، نه چنان سخت
و پای صلیب نیز،
شاید که دست برآرم
شاید که دست برآری
