تبليغاتX
پرهیب

پرهیب

جاییکه نور نباشد تنها سایه ای محو از حضور خود خواهی بود

 

به ياد می آورم تبسم ناتمامی را كه بر ديوار نقش بستم

در ميان بندها

ترانه می ديدم

 

به ياد می آورم فرياد را

كه رهايم كرد

و دوباره در بند

 

به ياد می آورم سرمايه ی اين سلاله ی سروقد را

كه سرود بود و سنبل

 

و آنگاه

پژواك سهمناك فرياد بود

كه با خنده ی بغض آلود ديوار

باورها را از بند رها می كرد

 

 

 

درخشش خورشيد

لطافت باران

نوازش نسيم

سبزينه ای از خاك سر بركشيده به سودای سروری

دستان من

نگاه تو

گام های ما

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 11:8  توسط پرهیب  | 

 نفوذ می کند 

 دهانت را ببند

نافذ می شود

خودت را بشکن

حماسه می آفریند

منافذ را مسدود کن

سر به تاق می کوبد

زیر و رو شو!تنفيذ

منصوب می کند

نفاذ کار این است

معزول می کند

نافذ بود!

خائنین را رسوا می کند

از کدام منفذ؟

قرص

کشته ها را فراموش کن

سهراب

کشته ها را فراموش کن

ندا

کشته ها را ...

 

آه، شیخ فضل الله یادش به خیر

مستنفیذ شدیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 23:51  توسط پرهیب  | 

این متن را یک دوست عزیز برایم ای -میل کرده ولی نگفته مال کیه و منبع آن از کجاست (شبیه نوشته های آقای ابراهیم نبوی است)، خیلی بامزه است و در عین حال واقعیت داره: 

به جنيفرلوپز راي بدهيد

از آنجايي كه راي دادن يك پديده فوق ناموسي است و مردم غيور و ناموس مند ما حاضرند جانشان را بدهند اما راي مقدسشان را به همين راحتي توي صندوق نريزند لازم است نكاتي خدمت انور دوستان عزيز عرض شود.

1-  در دوره قبل هر قدر حلقمان را پاره كرديم كه برويد به معين راي بدهيد يك سري از دوستان عزيز مدام افاضات كردند كه مگر چه فرقي مي كند و مگر اينها چه گلي به سر ما زده اند و همه شان سر وته يك كرباسند و ... بعدش كه دور دوم شد همه شان به شكر خوردن افتادند كه برويم راي بدهيم اين اگر بياد زن و مرد رو وادار مي كنه چادر بزنه سرش. بعد كه دير شد و اين بابا آمد و خوب فرقش حسابي رفت توي چشمشان.

2-  يك سري آدمها هستند كه اصولا تحريم مي كنند. خدا مي داند چه چيزي را تحريم مي كنند.. تحريمشان هم اين است كه توي خانه مي نشينند و آنهايي كه راي مي دهند را مسخره مي كنند. اسمش را مي گذارند مبارزه منفي. خدا مي داند كجاي اين كار مبارزه است كه آدم توي خانه اش قايم بشود و هيچ كاري نكند، هيچ كس هم توي دنيا نفهمد كه او توي خانه اش نشسته و هيچ كاري نمي كند و هيچ كس هم خبر دار نشده كه كسي چيز يا تحريم كرده. يكي نيست بگويد عزيزم انقدر مبارزه نكن خطرناك است.

3-  اين آدمهايي كه تحريم مي كنند فكر مي كنند چون خودشان و مادر و پدر و خاله شان تحريم كرده اند و به جايش آن روز رفته اند لواسان با دختر خاله پسرخاله هايشان زده اند رقصيده اند فعاليت سياسي و مبارزه منفي كرده اند. اينها فكر مي كنند كه وقتي خودشان و بقيه يك ميليون نفري كه صداي آمريكا نگاه مي كنند راي ندهند صندوقهاي راي خالي مي ماند و بعد دولت مي آيد توي تلويزيون اعلام مي كند كه فقط 5% از واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده اند و ما فهميديم كه مشروعيت نداريم و حالا مي خواهيم برويم كنار. سر چهار راه هم همه مي ايستيم تا  ما را به تير هاي برق آويزان كنند.

4- اين عزيزان فرهيخته عبارت زيبايي بلدند كه مفهومش اين است كه راي دادن به مشروعيت نظام كمك مي كند. اولا كه معلوم نيست كه چرا در نظامي كه بارها و بارها مسوولينش اعلام كرده اند كه در نظام اسلامي راي مردم جايي ندارد و حكم حكم خداست، انتخابات مشروعيت را بالا مي برد. يعني اينكه انتخابات به عنوان مهمترين ركن دموكراسي چطور مشروعيت يك نظام ضد دمكراتيك را بالا مي برد.

5- در كشوري كه حداقل 40 درصد مردم از روي تكليف شرعي راي مي دهند و اسامي را به ترتيب حروف الفبا و فقط به خاطر ذخيره آخرت توي صندوق مي ريزند و رايشان با آن آقاي پروفسور جامعه شناس و فلان وكيل پايه يك دادگستري يك ارزش را دارد، و صدا سيما هم خيلي راحت مي تواند 40% را 60% اعلام كند( كه از ميانگين جهاني بالاتر است) چرا بايد تحريم چند تا از اين مبارزان شجاع، تاثيري در مشروعيت نظام داشته باشد.

6- اگر توي آمريكا 50% مردم توي انتخابات شركت نمي كنند براي اين است كه مسائلي كه براي بحث بين كانديداها باقي مانده محدود مي شود به حق ازدواج همجنسگرايان، رابطه با ايران و ميزان حقوق بازنشستگي كارمندان كه خيلي واضح است كه آنهايي كه نسبت به همجنسگرايي گرايش يا تضاد خاصي ندارند در انتخابات شركت نمي كنند. اما در ايران فرق دو كانديدا به ازدواج همجنسگرايان و بيمه مادام العمر بازنشستگان محدود نمي شود. ممكن است يكي بيايد و ايران را با جنگ نابود كند و همه ثروت مملكت را بين فك و فاميل و افراد دهاتش پخش كند و هر كسي را كه اعتراض كرد زير شكنجه بكشد و به پليس دستور بدهد توي خيابان زنها و دختران مردم را بگيرند و بعد از تجاوز توي زندان دار بزنند و هر روز توي تمام نقاط دنيا تمسخرش كنند و پول مملكت را توي حلق كشورهاي تازه كشف شده آفريقايي بريزد و روزنامه ها را ببندد و كتاب ها را ممنوع الچاپ كند و تحصيل كرده ها را فراري بدهد و هر وقت كه توي تلويزيون ديده مي شود تن و بدن مردم بلرزد و همه كشورهاي دنيا را به تحريم و تهديد ايران وادار كند. در مقابل ممكن است كانديداي ديگري باشد كه اگر هيچ كار مثبتي نمي كند لااقل همين كارهاي وحشت ناك را هم نكند. .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/07ساعت 12:24  توسط پرهیب  | 

خانه‌ام آتش گرفته .....

    فراموش نكن من و تو كه در ايران زندگي مي‌كنيم هر چقدر كه از سياست و بازي‌هاي آن بيزار باشيم، هر چقدر كه از روند حوادث سياسي سرخورده شده باشيم، و هر اندازه كه دايي جان ناپلئون وار دستان بيگانه را در تحولات سياسي اين كشور دخيل بدانيم، تمام شؤون زندگي‌مان متأثر از آشفتگي‌هاي تاريخي پهنه سياست اين مرز و بوم است و اين من و تو هستيم كه برآيند اين فعل و انفعالات را بر جسم و جان خود و نزديكان‌مان مي‌بينيم و تحمل مي‌كنيمپس...

                                                                               به نام خدا

پیروزی مهندس موسوی، پیروزی ایمان، استقامت و آزادگی است. و من این پیروزی را پیروزی خود و همه کسانی می‌دانم که دوم خرداد را آفریدند. با شرکت «من»، «تو»، و «ما» به یاری خداوند بیست و دوم خرداد را به دوم خردادی پویاتر و امروزی‌تر مبدل می‌کنیم.

                                                                                                      سیدمحمد خاتمی
                                                                               خرداد 1388

دستخط خاتمي

فيلتر شدن شبكه اي اجتماعي مانند Face book جز اثبات بی علاقه گی برخی به گرم شدن تنور انتخابات با شرکت من و تو در این رقابت می باشد؟

اعتراض به طرح تجزیه ایران (امضاکنید) 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 10:22  توسط پرهیب  | 

وقتي من راي مي‌دهم بدين معنا است كه براي مفهوم انتخابات به عنوان يكي از ابزارهاي دموكراتيك كنترل جوامع بشري احترام قائل هستم. يعني براي ركن جمهوريت نظام (كه خيلي‌ها مي‌خواهند از زير آن شانه خالي كنند) ارزش قائل هستم.

راي دادن حق من است، اين وظيفه‌ي نظام است كه براي من حق انتخاب قائل باشد. من براي اعلام راي خود مي‌كوشم، هرچند كه مناسب‌ترين انتخاب براي من فراهم نباشد.

من راي مي‌دهم تا به اندازه‌ي توانم حركتي را در جهت اصلاح وضع موجود به سوي شرايط بهتر (نه صرفاً ايده‌آل) انجام داده باشم تا فرزندانم در آينده نسبت به بي‌تفاوتي من در قبال آنچه بر سرزمين مادري‌شان رفته است، خرده نگيرند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 12:55  توسط پرهیب  | 

 

اين ابهام پهناور

كه زيست مي‌كنيم در آن

 

نواهاي راهنما

كه دريغ مي‌كنند

راه نجات را

 

و ياران زخم خورده

كه سرخوشانه

و بازيگوش

به پيشباز آمده بودند

كشتي نشستگان را...

 

ساحل مرگ را مي‌پيمايند

اكنون

ساحل مرگ را مي‌پيماييم...

 

افسوس!

چه دست‌نيافتني مي‌نمايد

روياي شيرين آدم‌واره‌گي

 

آدميان دروغ‌زن

به دريا دميده‌اند

دشنام را

و شقاوت را

 

 

 

« به بهانه خودکشی دسته جمعی دلفین ها در دریای عمان »

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 21:38  توسط پرهیب  | 

امروز بايد از فوتبال نوشت. حتا اگر كسي باشي كه كم مي‌نويسد و كم مي‌گويد و حتا اگر وبلاگت را براي موضوعات غير ورزشي راه انداخته باشي. ببينم اصلا مگر فوتبال ورزش است؟

برداشت من از ورزش آمادگي و ورزيدگي جسم است يعني قدرت، يعني چالاكي، يعني سلامت.

آندرانيك تيموريان پديده ايراني جام جهاني

حق با شماست. براي موفقيت در فوتبال به همه اينها نياز داريد ولي انصافاً آيا وقتي شما مسابقه ايران و مكزيك را تماشا مي‌كرديد نشسته بوديد ببينيد مهدوي‌كيا و كريمي چقدر ورزيده و چابك شده‌اند؟ يا رحمان رضايي تا چه اندازه عضلاتش را پروار كرده؟ اگر اينطور باشد كه چندان نبايد از نتيجه بازي يكشنبه شب ناراحت باشيد زيرا كه بازيكنان ايراني پا به پاي رقيب دويدند و در مصاف‌هاي تك به تك هم كم نياوردند. اما قطعاً موضوع چيز ديگري است چون در ته قلب شما هم مانند من چيزي دارد لگد مي‌زند كه ربطي به ورزش ندارد.

در زمان‌هاي قديم مهم‌ترين وظيفه مردان جنگيدن بود وشركت در كشورگشايي‌ها (ويا دفاع در برابر كشورگشايان). بنابراين اوقاتي را كه مجبور بودند در صلح و صفا به بطالت سپري كنند، سعي مي‌كردنند با تفريح لذت‌بخشي پر كنند كه عبارت بود از حضور در ميدان‌هايي ويژه و تماشاي مبارزه گلادياتورها با اسيران جنگي كه همانند خود جنگ‌ها در آن زمان بصورتي كاملا درگيرانه و پر افت و خيز انجام مي‌شد. نتيجه پرداختن به چنين تفريحي اين بود كه نياز رواني مردان به هيجان در زمان صلح كه زمينه دستيابي به پيروزي در زمان جنگ را فراهم مي‌آورد، برآورده مي‌شد. هر چند كه شايد خيلي هم جوانمردانه نبود.

اما در اين دوره و زمانه مردان نه تنها وظيفه جنگيدن و كشورگشايي ندارند بلكه بايد همواره از الگوي جهاني "جنتلمن" پيروي كنند كه به اعتقاد من باعث اصلي بوجود آمدن تعارضات دروني و بيروني انسان مذكر امروزي است. آقايان مؤ‌ظف هستند هر روز با آداب و تشريفات معيني لباس بپوشند، صحبت كنند، سرفه كنند و حتا سرشان را بخارانند كه عنصر غالب تمامي اين رفتارها، نرم‌خويي متظاهرانه‌ايست كه ملاك جنتلمن بودن مردها تلقي مي‌گردد. اينكه شما تا چه اندازه به چنين رفتاري اعتقاد داريد ويا خو گرفته‌ايد موضوع اصلي نيست زيرا در درون همه مرد‌ها يك مرد اساطيري وجود دارد كه كماكان با پيروي از صورت مثالي خود ميل به شكار و نبرد داشته و اصلا نمي‌تواند روزمرگي رفتاري اين موجود بينوايي -كه او را احاطه كرده است- را درك نمايد. نتيجه اين مي‌شود كه اين مرد اساطيري محترم به هر چه كه شباهتي به آن خاطره موصوف داشته باشد مي‌آويزد و.....چه مصافي دلاورانه‌تر از فوتبال!

به اين جمله توجه كنيد: "فوتبال يك بازي احمقانه است كه بيست و دو نفر دنبال يك توپ مي دوند و دست آخر آلمانها قهرمان مي شوند" . در اين ضرب المثل انگليسي مي توان عصاره تمام كينه و نفرتي راكه ملت انگليس و آلمان براي آخرين بار در جنگ جهاني دوم به يكديگر نثاركردند، دريافت. بي ترديد يكي از مهمترين عواملي كه مارادونا را اسطوره آرژانتين كرده است، برميگردد به آنچه كه در جريان جام جهاني 82 بر سر انگلستان متجاوز آورد. به نظر من واژه "شهرآورد" جايگزين مناسبي براي داربي است زيرا به خوبي جنبه جدال و نبرد مستتر در فوتبال را كه به شكل دعواي محله با محله نمود پيدا ميكند، بيان ميكند.

بله، با اين توصيفات مي توانيد دليل حالات عجيبي را كه پس از شكست يكشنبه شب گذشته بدان دچار شديد دريابيد و توجيه كليه حركات به ظاهر نامعقول و عصبي خود را درك نماييد. اين مردانگي ايراني است كه شكسته است آن هم به گونه اي كاملا قابل پيشگيري و اجتناب پذير .

بايد قبول كرد كه در اين دوره و زمانه ايراني بودن واقعاً وضعيت دشواري شده است. در هر لحظه هزاران سرخوردگي و تنش متنوع شما را احاطه ميكند .به گونه اي كه مرد درون شما به مردك بي خاصيتي تبديل ميشود كه در گوشه اي از قلبتان كز كرده و با حسرت به تاخت و تاز مردانگي هاي ديگران مي نگرد.

نه در عرصه سياست جايگاه شايسته اي كسب شده، نه در عرصه فرهنگ و هنر، و نه حتا در عرصه علم - با اينكه اين روزها زياد تبليغ آن را ميكنند- وضع اقتصاد هم كه نياز به توضيح ندارد تنها مي ماند همان خودارضايي (ببخشيد كه اين كلمه را بكار مي برم) مختصري كه از عرصه فوتبال ممكن است نصيب ما شود كه آنرا هم با شايستگي هرچه تمام تر ازما سلب مي كنند.

 تنها بهانه باقي مانده براي ابراز وجود و براي اعلام اينكه هنوز هم ريشه هاي زنده اي از يك فرهنگ رفتاري كهن باقي مانده كه مي تواند محصولي به غير از دشمن تراشي بين المللي و خرافات محوري داخلي داشته باشد.

  پس بگذاريد آزادانه فرياد بزنم؛ آقاي علي دايي! اگر به فكر داوري ديگران در مورد خودت نيستي و به شمايلي كه از تو در ذهن مردم ايران باقي مي مونه اهميتي نمي دي ، آقاي برانكو ! اگر به اعتباري كه براي يك مربي سطح اول جهاني با ارائه يك بازي تهاجمي و دليرانه ممكنه كسب بشه فكر نمي كني، به غرور من ايراني فكر كن كه از پس اين همه جريحه، حق داره هنوز زنده باشه. وجود داشته باشه.

و حتا كاهلانه

بنگر به نگاه حسرتبار اين همه مردانگي فرو كوفته شده.......و بيشترش مكوب.  

           

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/24ساعت 16:3  توسط پرهیب  | 

 

 اين سر گواه آن است كه در طول تاريخ سر هايمان را

يا بريده اند و برده اند؛

ويا بريده ايم و به خارج از مام وطن فرستاده ايم براي...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/28ساعت 0:29  توسط پرهیب  | 

 

امروز یکی از آلوده ترین روزهایی است که شهر تهران به خود دیده است. کودکستان ها و مدارس شهر تعطیل شده است و بسیاری از شهروندان دچار بیماری های مختلف شده اند و یا بیماری های مزمن شان عود کرده است. ریشه ی این آلودگی و کثافت چیست و ما تا چه حد سزاوار چنین وضع دردناکی هستیم؟

 

در ارتفاع پست

فراتر ز فرق سر

ابری شناور است

ابری پلید و تیره ز فکر پلشت ما

فکر دروغ

فکر خیانت

و حرص مال

چون توده ای سترگ

نفس گیر وجان گداز

                         بر نور وروشنی روز مانع است

                         بر مهر و عاطفه و شور حایل است

 

ای کاش بردمد

بار دگر صبا

با خویش برکند

این داغ ننگ را ز پریشان خیال ما

این سحر بد شگون ز دل بی قرار ما

 

                  ****

 

در کوچه باد نمی آید

« این ابتدای ویرانیست»........

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/15ساعت 14:34  توسط پرهیب  |