تبليغاتX
پرهیب

پرهیب

جاییکه نور نباشد تنها سایه ای محو از حضور خود خواهی بود

 نفوذ می کند 

 دهانت را ببند

نافذ می شود

خودت را بشکن

حماسه می آفریند

منافذ را مسدود کن

سر به تاق می کوبد

زیر و رو شو!تنفيذ

منصوب می کند

نفاذ کار این است

معزول می کند

نافذ بود!

خائنین را رسوا می کند

از کدام منفذ؟

قرص

کشته ها را فراموش کن

سهراب

کشته ها را فراموش کن

ندا

کشته ها را ...

 

آه، شیخ فضل الله یادش به خیر

مستنفیذ شدیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 23:51  توسط پرهیب  | 

 

در ساحل نشسته ام

خيره به امواج

يارای نشستن ام نيست

كه بر كرانه ی دريا

هميشه رقص افسونگر امواج

اغواگرانه

مرا به پهنه  فراخوانده است

.

.

به من بگوييد ای دوستان !

آبي ِ دريا پس انداز ِ هزارتوی كدام افسانه ی سر به مهر است

كه من

هميشه كاكل امواج را سبز ديده ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 16:51  توسط پرهیب  | 

من کجا خوابیدم؟

من کجا بیدارم؟

به چه آیین نوازم سازم؟

یا چه سان پردازم

کلماتی که آیند به بازوی خیال...

.

.

.

تو بدان از اینک ای بی همه چیز !

آنکه گوید همه «چیز»

سوگل اهل تمیز

به هزاران سخن ناسره نیز

نتوانی اش به در کرد

ز میدان ستیز !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/17ساعت 14:10  توسط پرهیب  | 

این متن را یک دوست عزیز برایم ای -میل کرده ولی نگفته مال کیه و منبع آن از کجاست (شبیه نوشته های آقای ابراهیم نبوی است)، خیلی بامزه است و در عین حال واقعیت داره: 

به جنيفرلوپز راي بدهيد

از آنجايي كه راي دادن يك پديده فوق ناموسي است و مردم غيور و ناموس مند ما حاضرند جانشان را بدهند اما راي مقدسشان را به همين راحتي توي صندوق نريزند لازم است نكاتي خدمت انور دوستان عزيز عرض شود.

1-  در دوره قبل هر قدر حلقمان را پاره كرديم كه برويد به معين راي بدهيد يك سري از دوستان عزيز مدام افاضات كردند كه مگر چه فرقي مي كند و مگر اينها چه گلي به سر ما زده اند و همه شان سر وته يك كرباسند و ... بعدش كه دور دوم شد همه شان به شكر خوردن افتادند كه برويم راي بدهيم اين اگر بياد زن و مرد رو وادار مي كنه چادر بزنه سرش. بعد كه دير شد و اين بابا آمد و خوب فرقش حسابي رفت توي چشمشان.

2-  يك سري آدمها هستند كه اصولا تحريم مي كنند. خدا مي داند چه چيزي را تحريم مي كنند.. تحريمشان هم اين است كه توي خانه مي نشينند و آنهايي كه راي مي دهند را مسخره مي كنند. اسمش را مي گذارند مبارزه منفي. خدا مي داند كجاي اين كار مبارزه است كه آدم توي خانه اش قايم بشود و هيچ كاري نكند، هيچ كس هم توي دنيا نفهمد كه او توي خانه اش نشسته و هيچ كاري نمي كند و هيچ كس هم خبر دار نشده كه كسي چيز يا تحريم كرده. يكي نيست بگويد عزيزم انقدر مبارزه نكن خطرناك است.

3-  اين آدمهايي كه تحريم مي كنند فكر مي كنند چون خودشان و مادر و پدر و خاله شان تحريم كرده اند و به جايش آن روز رفته اند لواسان با دختر خاله پسرخاله هايشان زده اند رقصيده اند فعاليت سياسي و مبارزه منفي كرده اند. اينها فكر مي كنند كه وقتي خودشان و بقيه يك ميليون نفري كه صداي آمريكا نگاه مي كنند راي ندهند صندوقهاي راي خالي مي ماند و بعد دولت مي آيد توي تلويزيون اعلام مي كند كه فقط 5% از واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده اند و ما فهميديم كه مشروعيت نداريم و حالا مي خواهيم برويم كنار. سر چهار راه هم همه مي ايستيم تا  ما را به تير هاي برق آويزان كنند.

4- اين عزيزان فرهيخته عبارت زيبايي بلدند كه مفهومش اين است كه راي دادن به مشروعيت نظام كمك مي كند. اولا كه معلوم نيست كه چرا در نظامي كه بارها و بارها مسوولينش اعلام كرده اند كه در نظام اسلامي راي مردم جايي ندارد و حكم حكم خداست، انتخابات مشروعيت را بالا مي برد. يعني اينكه انتخابات به عنوان مهمترين ركن دموكراسي چطور مشروعيت يك نظام ضد دمكراتيك را بالا مي برد.

5- در كشوري كه حداقل 40 درصد مردم از روي تكليف شرعي راي مي دهند و اسامي را به ترتيب حروف الفبا و فقط به خاطر ذخيره آخرت توي صندوق مي ريزند و رايشان با آن آقاي پروفسور جامعه شناس و فلان وكيل پايه يك دادگستري يك ارزش را دارد، و صدا سيما هم خيلي راحت مي تواند 40% را 60% اعلام كند( كه از ميانگين جهاني بالاتر است) چرا بايد تحريم چند تا از اين مبارزان شجاع، تاثيري در مشروعيت نظام داشته باشد.

6- اگر توي آمريكا 50% مردم توي انتخابات شركت نمي كنند براي اين است كه مسائلي كه براي بحث بين كانديداها باقي مانده محدود مي شود به حق ازدواج همجنسگرايان، رابطه با ايران و ميزان حقوق بازنشستگي كارمندان كه خيلي واضح است كه آنهايي كه نسبت به همجنسگرايي گرايش يا تضاد خاصي ندارند در انتخابات شركت نمي كنند. اما در ايران فرق دو كانديدا به ازدواج همجنسگرايان و بيمه مادام العمر بازنشستگان محدود نمي شود. ممكن است يكي بيايد و ايران را با جنگ نابود كند و همه ثروت مملكت را بين فك و فاميل و افراد دهاتش پخش كند و هر كسي را كه اعتراض كرد زير شكنجه بكشد و به پليس دستور بدهد توي خيابان زنها و دختران مردم را بگيرند و بعد از تجاوز توي زندان دار بزنند و هر روز توي تمام نقاط دنيا تمسخرش كنند و پول مملكت را توي حلق كشورهاي تازه كشف شده آفريقايي بريزد و روزنامه ها را ببندد و كتاب ها را ممنوع الچاپ كند و تحصيل كرده ها را فراري بدهد و هر وقت كه توي تلويزيون ديده مي شود تن و بدن مردم بلرزد و همه كشورهاي دنيا را به تحريم و تهديد ايران وادار كند. در مقابل ممكن است كانديداي ديگري باشد كه اگر هيچ كار مثبتي نمي كند لااقل همين كارهاي وحشت ناك را هم نكند. .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/07ساعت 12:24  توسط پرهیب  | 

خانه‌ام آتش گرفته .....

    فراموش نكن من و تو كه در ايران زندگي مي‌كنيم هر چقدر كه از سياست و بازي‌هاي آن بيزار باشيم، هر چقدر كه از روند حوادث سياسي سرخورده شده باشيم، و هر اندازه كه دايي جان ناپلئون وار دستان بيگانه را در تحولات سياسي اين كشور دخيل بدانيم، تمام شؤون زندگي‌مان متأثر از آشفتگي‌هاي تاريخي پهنه سياست اين مرز و بوم است و اين من و تو هستيم كه برآيند اين فعل و انفعالات را بر جسم و جان خود و نزديكان‌مان مي‌بينيم و تحمل مي‌كنيمپس...

                                                                               به نام خدا

پیروزی مهندس موسوی، پیروزی ایمان، استقامت و آزادگی است. و من این پیروزی را پیروزی خود و همه کسانی می‌دانم که دوم خرداد را آفریدند. با شرکت «من»، «تو»، و «ما» به یاری خداوند بیست و دوم خرداد را به دوم خردادی پویاتر و امروزی‌تر مبدل می‌کنیم.

                                                                                                      سیدمحمد خاتمی
                                                                               خرداد 1388

دستخط خاتمي

فيلتر شدن شبكه اي اجتماعي مانند Face book جز اثبات بی علاقه گی برخی به گرم شدن تنور انتخابات با شرکت من و تو در این رقابت می باشد؟

اعتراض به طرح تجزیه ایران (امضاکنید) 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 10:22  توسط پرهیب  | 

وقتي من راي مي‌دهم بدين معنا است كه براي مفهوم انتخابات به عنوان يكي از ابزارهاي دموكراتيك كنترل جوامع بشري احترام قائل هستم. يعني براي ركن جمهوريت نظام (كه خيلي‌ها مي‌خواهند از زير آن شانه خالي كنند) ارزش قائل هستم.

راي دادن حق من است، اين وظيفه‌ي نظام است كه براي من حق انتخاب قائل باشد. من براي اعلام راي خود مي‌كوشم، هرچند كه مناسب‌ترين انتخاب براي من فراهم نباشد.

من راي مي‌دهم تا به اندازه‌ي توانم حركتي را در جهت اصلاح وضع موجود به سوي شرايط بهتر (نه صرفاً ايده‌آل) انجام داده باشم تا فرزندانم در آينده نسبت به بي‌تفاوتي من در قبال آنچه بر سرزمين مادري‌شان رفته است، خرده نگيرند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 12:55  توسط پرهیب  | 

بر زمین گذاشتم پرچمی

بر زمین گذاشتی پرچمی

 

گفتم این صلیب را مگر، هر که برافرازد

جز پیکر من به بالای آن است

گفتی این دخمه را مگر، هر که برکند

جز استخوان من سنگفرش آن

پس

بر زمین گذاشتم پرچمی

بر زمین گذاشتی پرچمی

سودای بزرگی در سر داشتم- بی قرار

سودای پرواز در سر داشتی- بی شکیب

گنجی نیافتم، به بزرگی

بالی نیافتی، به پرواز

پس

بر زمین گذاشتم پرچمی

بر زمین گذاشتی پرچمی

 

اینک من از فراز چلیپا

آنک تو از فرود لحد

چار بهار را به حسرت

چار بهار را به ماتم

به ناگزیر،

 

سودای بزرگی- سرکوفته

سودای پرواز - در مزار

خاک لحد اما، نه چنان سخت

و پای صلیب نیز،

 

شاید که دست برآرم

شاید که دست برآری 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 1:49  توسط پرهیب  | 

 براي فرسودگان شاه‌بيتی خواهد آراست

پالوده،

براي آسودگان نی‌لبكی خواهد نواخت

سزاوار،

و من خرامان می‌نشينم بر زيرانداز گرم خوش‌خيالی‌هايم

مسحور و بي‌خلجان،

می‌نگرم ژرف

برعبور سردی كه به يغما خواهد برد

ارجمندی كوتاه بي‌نوايی‌هايم را

 

بي‌سبب بسآمد لحظه‌ها را می‌پايی

دجال را

[شگفتا !]

خانه در تيرگی پستوی خاطرماست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 16:45  توسط پرهیب  | 

 

آن دلهره‌ي هميشگي، آن دلواپسي مزمن عاقبت تعبير شد. شرق را بالآخره توقيف كردند. تنها روزنامه‌اي كه مي‌خواندم. تنها روزنامه‌اي كه ارزش خواندن داشت. نه، تنها روزنامه‌اي كه مي‌بايست خواند تا فضاي كسالت بار دوران احمدي نژاد را بتوان تحمل كرد.

 

لوگوي شكيل و به ياد ماندني شرق

 

راستش هميشه انتظار اين را داشتم كه ديگر تاب نياورند روزنامه‌اي با هزينه‌ي خصوصي با چنين مخاطب گسترده‌اي بدون وابستگي و تبليغ حزب يا گروه معيني - تنها تحت عنوان كلّي اصلاح طلب-  آن هم با درپيش گرفتن يك مشي متعادل منتشر شود و چنين گستره‌ي متنوعي از مطالب و تحليل‌ها را سخاوتمندانه در اختيار خوانندگان مشتاق قرار دهد. افسوس كه اين اتفاق در شرايطي افتاد كه شرق با گذر پله پله از موانع، در آستانه رسيدن به عالي‌ترين سطح كار روزنامه‌نگاري حرفه‌اي در اين ساليان بود و عن‌قريب بود كه استاندارد جديدي رادر اين حوزه معرفي كند.

آخر نمي‌شود كه در اين عرصه راست راست راه بروي و هيچ خطايي نكني و دل همه را بدست آوري. هميشه اين واقعيت را بارها و بارها ديده و آزموده‌ام؛ اكثريت پر خطاي نابهنجار وجود راست روان خوش سيما را تاب نياورده وتوهين به خود تلقي مي‌كنند و به هر ترتيب شده بهانه‌اي براي حذف ايشان مي‌تراشند. مگر «خر» ي رادر مقابل «اسب» ي قرار دادن تعريف واضح و مستقيمي دارد كه توهين تلقي شود؟ توهين به چه كسي؟ مگر نه اينست كه حزب دمكرات آمريكا «خر» را به عنوان نشان و نماد خويش برگزيده است؟ شايد دمكرات ها از شرق شكايت كرده‌اند و ما بي‌خبريم!

حقيقتش را بخواهيد حكايت توقيف روزنامه شرق بيشتر به قصه‌ي آن لطيفه‌ي مشهور مي‌ماند كه «...ديگه گوزيدي!» زيرا مخاطبين روزنامه اگر از گروه علاقمندان به مسائل سياسي باشند (كه اكثراً هم هستند) به قدري تحليل‌هاي متنوع و مطالب قابل تأمل در اين روزنامه برايشان فراهم است كه به خوبي دوغ را از دوشاب تشخيص مي‌دهند و ديدن كاريكاتور مورد مناقشه به هيچ وجه نقش تعيين كننده‌اي در مشخص كردن «خر» مورد نظر در عرصه‌ي بينش سياسي ايشان نخواهد داشت. ديگر مخاطبان شرق هم – كه انصافاً به سبب صفحات فوق العاده‌ي ورزشي، هنري، اجتماعي... از تنوع جالبي برخوردارند – اصولاً متوجه چيز خاصي در اين كاريكاتور نشده‌اند و اگر نبود اين جنجال مسخره، شايد هيچگاه هم متوجه نمي‌شدند.

به هر حال اينگونه اتفاقات براي ما مردم سرخورده كه قوز كرده در آفتاب، قضا و قدر خويش را انتظار مي‌كشيم، هرچند كه تازگي ندارد ولي روز به روز دردناك تر مي‌شود. آيا مي‌توان اميد داشت كه اين بار تلنگري -هرچند ناچيز- بر اين همه خمود و كسالت وارد شود؟

هركس اگر وسيله‌اي، شيوه‌اي ، طريقي براي اعتراض مدني به اين اتفاق نامبارك مي‌شناسد لطفاً مرا بي‌خبر مگذارد، كه همراهم.

اينان اگر بتوانند خورشيد را هم توقيف مي‌كنند تا هر روز از شرق طلوع نكند...

خدايا مپسند!

 

 

كاريكاتور دردسرساز!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/21ساعت 19:6  توسط پرهیب  |