جاییکه نور نباشد تنها سایه ای محو از حضور خود خواهی بود
برخاسته ام از خواب
ته نشین رؤیا در چشمم
سپس
و سپس
میرسد مرگ نگاشته ء قیصر
که باز هم دیر شد
زود!